تاثیر حرف دیگران...
مردي در کنار جاده، دکهاي درست کرد و در آن
ساندويچ ميفروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو
نداشت. چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم
نميخواند. او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود و محاسن
ساندويچهاي خود را شرح داده بود. خودش هم کنار
دکهاش ميايستاد و مردم را به خريدن ساندويچ تشويق
ميکرد و مردم هم ميخريدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زيادتر کرد.
وقتي پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او
پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت:
پدر جان، مگر به اخبار راديو گوش ندادهاي؟
اگر وضع پولي کشور به همين منوال ادامه پيدا کند
کار همه خراب خواهد شد و شايد يک کسادي عمومي
به وجود آيد. بايد خودت را براي اين کسادي آماده کني.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته
به اخبار راديو گوش ميدهد و روزنامه هم ميخواند پس
حتماً آنچه ميگويد صحيح است. بنابراين کمتر از گذشته
نان و گوشت سفارش داده و تابلوي خود را هم پايين آورد
و ديگر در کنار دکه خود نميايستاد و مردم را به خريد
ساندويچ دعوت نميکرد. فروش او ناگهان شديداً کاهش
يافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت:
پسرجان حق با توست. کسادي عمومي شروع شده است!!!
انديشههاي خود را شکل ببخشيد در غير اينصورت
ديگران انديشههاي شما را شکل ميدهند. خواستههاي
خود را عملي سازيد وگرنه ديگران براي شما
برنامهريزي ميکنند.