بشر حافي را ديدند كه هنگام مرگ سخت مي‌گريست.

پرسيدند: اي بشر! مگر دنيا را دوست داري و از

مرگ هراس داري؟! بشر گفت: نه! ولي بر خداوند

رسيدن و در محضر او ايستادن كاري بس بزرگ و

سهمگين است.