دست در دست خدا...
سردرگم شدهام، گاهي هم آشفته و پريشان هستم
بعضي اوقات ميگريم و آه سردي ميكشم،
اما اي خداي بزرگ! كه از فراز آسمان بر
ما نظر داري، گمان نكن كه با اينكار تو و
عشق جاودانت را زير سئوال ميبرم.
مشكل اينجاست كه تنها وقتي ميخواهم به تو
برسم و نمييابمت با اينكه ميدانم مثل قبل
دوستم داري و از صميم قلب اطمينان دارم
كه هميشه همينطوري خواهد بود، لحظهاي
گمان ميكنم نميتوانم تو را به خود نزديكتر
كنم و حس ميكنم در درياي زندگي بدون
راهنما هستم.
اما اگر چه نميتوانم دستانت را در دست بگيرم
و به بهشت رهنمون شوم، هنوز هم با تمام وجودم
معتقدم دستانت در جايي دور از ديد من، محافظم هستند!!!
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 10:4 توسط علي
|