سردرگم شده‌ام، گاهي هم آشفته و پريشان هستم

بعضي اوقات مي‌گريم و آه سردي مي‌كشم،

اما اي خداي بزرگ! كه از فراز آسمان بر

ما نظر داري، گمان نكن كه با اينكار تو و

عشق جاودانت را زير سئوال مي‌برم.

مشكل اينجاست كه تنها وقتي مي‌خواهم به تو

برسم و نمي‌يابمت با اينكه مي‌دانم مثل قبل

دوستم داري و از صميم قلب اطمينان دارم

كه هميشه همينطوري خواهد بود، لحظه‌اي

گمان مي‌كنم نمي‌توانم تو را به خود نزديك‌تر

كنم و حس مي‌كنم در درياي زندگي بدون

راهنما هستم.

اما اگر چه نمي‌توانم دستانت را در دست بگيرم

و به بهشت رهنمون شوم، هنوز هم با تمام وجودم

معتقدم دستانت در جايي دور از ديد من، محافظم هستند!!!