مهمترین حاجات...
تصور ناصواب در باره دعا اين است كه گمان كنيم كه روح دعا
كردن، حاجت خواستن از خداوند است. البته بسياري از دعاهاي
مشهور مشتمل بر همين حوايج مادي و معيشتي انسان است. اما
اينها از قبيل جايزههايي است كه در مدرسه و مكتب به كودكان
ميدهند تا دلشان را به دست آورند و به كمند تشويق، آنان را به
مراحل بالاتري برسانند. نبايد كه گمان كرد فايده دعا فقط در
استجابت آن محقق ميگردد، هرچند خداوند خود ما را دعوت
به دعا كرده و قول اجابت آن را هم به ما داده و با آن كه طلبكار
نبوديم و حق طلبكاري نداشتيم او خودش را بدهكار ما كرده است.
اما آدمي بايد بسيار محروم باشد، اگر از اين خوان كريمانه
بهرههاي اندك ببرد. مهمترين حاجت ما خود خداست. بايد او را
بخواهيم و بخوانيم. بقيه همه فرع بر اين است. براي ما هيچ چيز
بالاتر از اين نيست كه جايي او گريبان ما را بگيرد. همين درگير
شدن با او، همه مراد و مقصد و مطلوب ماست. فكرش را بكنيد
كه اگر او به ما بياعتنايي ميكرد، چه ميتوانستيم بكنيم؟!
بيخود شدهام اما بيخودتر از اين خواهم
با چشم تو ميگويم من مست چنين خواهم
من تخت نميخواهم من تاج نميخواهم
در خدمتت افتاده بر روي زمين خواهم
آن يار نكوي من بگرفت گلوي من
گفتا كه چه ميخواهي گفتم كه همين خواهم
اگر خداوند اذن نداده بود و پيامبران به ما نياموخته بودند كه
آدمي مي تواند از محبت و عشق الهي دم بزند و حظ و نصيبي ببرد
ما چگونه اين گنج را كشف ميكرديم؟! آنان بودند كه به ما
اين دليري را دادند كه ميتوان بسوي خدا رفت، ميتوان به او
عشق ورزيد، و ميتوان با او سخن گفت و ميتوان از او خود
او را طلب كرد.