هنگامي كه معنويت را از زندگي روزمره‌مان جدا مي‌كنيم فرصتهاي

خود را براي تجربه‌ي لحظه‌هاي ناب محدود مي‌سازيم و سپس از

معجزه‌هاي هميشگي و عجايب كه همواره پيرامون ما را فراگرفته‌اند

غافل مي‌شويم زيرا به دنبال چيزي پرزرق و برق‌تر و مقدس‌تر مي‌گرديم.

چيزي كه فرياد بزند: من خاص و ويژه هستم. من مقدس‌تر هستم. سپس

چنان در جستجو به دنبال آنچه فوق‌العاده است غرق مي‌شويم كه وقتي

با تقدسي كه به دنبالش هستيم برخورد مي‌كنيم و رودرو مي‌شويم قادر

به شناسائي آن نخواهيم بود.

آيا در جهان، مردماني به راستي مقدس وجود دارند؟ به عقيده من هر

گاه كسي با من برخوردي از سر عشق و صميميت مي‌كند آن آدم

آدم مقدسي است.