در جشن كريسمس، مردي با همسرش به ارزيابي

سال رو به پايان نشستند...

هنگام شام در تنها رستوران روستايي در كوه هاي پيرنه،

مرد شروع كرد به شكايت از موضوعي كه مطابق

ميل‌اش پيش نرفته بود.

همسرش به درخت كريسمسي خيره شد كه زينت بخش

رستوران بود. مرد فكر كرد او ديگر به اين مكالمه

علاقه‌اي ندارد، و موضوع را عوض كرد. گفت...

چراغ هاي روي درخت قشنگ نيستند؟

همسرش پاسخ داد...

قشنگند، اما اگر از نزديك نگاه كني، ميان ده‌ها

لامپ، تنها يكي سوخته است.

به نظرم مي‌رسد به جاي ديدن ده‌ها بركتي كه سال

گذشته تو را روشن ساخته‌اند، به تنها چراغ سوخته‌اي

توجه مي‌كني كه هيچ چيز را روشن نمي‌كند!!!